Tuesday, January 31, 2012

صوفی عبدالحق بیتاب : شاعر و متصوف دانشمند و چهرۀ پردرخشش علمی و ادبی معاصر کشور استاد عبدالحق متخلص به بیتاب، پسر عبدالاحد در سال 1306 قمری برابر به 1265 خورشیدی در زمان زمامداری امیر حبیب الله خان در قصاب کوچۀ شهر کهنۀ ولایت کابل دیده به جهان گشود.([1])


صوفی عبدالحق بیتاب :
شاعر و متصوف دانشمند و چهرۀ پردرخشش علمی و ادبی معاصر کشور استاد عبدالحق متخلص به بیتاب، پسر عبدالاحد در سال 1306 قمری برابر به 1265 خورشیدی  در زمان زمامداری امیر حبیب الله خان در قصاب کوچۀ شهر کهنۀ ولایت کابل دیده به جهان گشود.([1])
هشت ساله بود که پدرش وفات کرد و ماماهایش ملاعبدالغفور آخندزاده و ملا عبدالله مرشد از وی مراقبت و سرپرستی مینمودند. استاد، علوم مروج عربی و فارسی مانند: صرف، نحو، تفسیر، حدیث، فقه و منطق را نزد ماماهایش و سایر علما و دانشمندان فرا گرفت([2]).
استاد عبدالحق بیتاب پس از آموزش علوم متداول با بینش وسیع آثار پر بهایی تألیف و در سال 1336 ق. بحیث معلم در معارف اشغال وظیفه نمود و تا آخر عمر در معارف (لیسه حبیبیه، غازی، ملالی) دارالمعلمین و فاکولته ادبیات پوهنتون کابل به تدریس فنون: ادبی، بدیع، عروض، معانی، دستور زبان، بیدل شناسی و اصول تصوف پرداخت.
استاد بیتاب در کنار مشغولیت تدریس با ادیبانی مانند: ملک الشعرا قاری عبدالله، محمد انور بسمل، شایق جمال، مولوی قربت و صوفی عشقری حلقۀ بید لخوانی را تشکیل دادند و باریکی های اشعار بیدل را برای علاقمندان گره گشایی میکردند. بیدل دوستان روز تا روز در این حلقه بیشتر میشد و بنابر پیشنهاد همین بید لشناسان و بیدل گرایان، کرسی بیدل شناسی در فاکولته ادبیات کابل ایجاد و تدریس آن به استاد بیتاب محول گردید.([3])
نسبت قدردانی از خدماتی که استاد بیتاب در عرصۀ علمی و ادبی انجام داده بود به پیشنهاد شاگردان، ادب دوستان و فرهنگیان کشور در 18 دلو 1330 خورشیدی پس از موافقۀ فاکولته ادبیات، وزارت معارف، ریاست مستقل مطبوعات و تصویب مجلس وزرا، تحت فرمان شماره (4514- 6820) مقام سلطنت، لقب و مقام مللک الشعرایی افغانستان برایش اعطا گردید که در شب 4 شنبه 6 حمل 1331 طی محفل با شکوهی که در هوتل کابل برگزار شده بود از طرف عبدالمجید وزیر معارف وقت این افتخار به استاد تفویض شد([4])
استاد بیتاب دارای رتبۀ علمی پوهاندی نیز بود و زمانیکه عضو هیأت تحریر مجله ادب بود، نامش را با القاب (پوهاند ملک الشعرا بیتاب) مسجل ساخته اند. وی در سال 1334 به حیث سناتور انتصابی در مشرانو جرگه تعیین و تا آخر عمر در این سمت باقی ماند. استاد بیتاب به پاس خدمات ارزندۀ علمی و ادبی مفتخر به دریافت مدالها، نشانها و پاداش های نقدی نیز گردیده و از جمله مدال (رشتین) نمایانگر صداقت او در برابر مردم، وطن و وظایف محولۀ اوست.([5])
هدف اصلی در این مبحث عرفان و تصوف استاد میباشد. که در برخی منابع کنار نام بیتاب به جای استاد واژۀ «صوفی» را به کار برده اند.
در کتاب پرطاووس راجع به مشهور بودن استاد به صوفی نگاشته شده است: «استاد بیتاب در محیط کابل و نواحی آن به صوفی عبدالحق بیتاب معروف بوده.»([6]) همین گونه در دانشنامۀ ادب فارسی در رابطه به طریقه تصوفی استاد بیتاب چنین اشاره شده است: «بسیاری از چهره های ادبی امروز افغانستان از شاگردان بیتاب بوده اند. وی ادیب شاعر و متصوف بود. در تصوف از طریقه نقشبندیه پیروی میکرد. زنده گی پارسایانه داشت، در گوشه گیری روزگار به سر میبرد و هرگز پای از کابل بیرون نه نهاد. بیتاب از شاعران به نام افغانسنتان است.»([7]) سرمحقق غلام حسین فرمند در مورد سلک طریقتی استاد بیتاب نگاشته است:
«بعُد پر جلای دیگر شخصیت بیتاب را گرایش و پابندی وی به مسلک تصوف تشکیل میدهد. در این راستا جناب شان منسلک به طریقه نقشبندیه مجددیه و دارای مرتبۀ خلافت بودند که دلیل شهرت استاد به صوفی نیز همین است.»([8])
استاد بیتاب مذهب و طریقت خود را در بیتی چنین بیان داشته است:
دوست دارم چار یارو پنج تن بیتاب وار     مذهبم باشد حنفی، نقشبندی مشربم([9])
عبدالحکیم رستاقی در کتاب چراغ انجمن سیمای علمی، تصوفی و ادبی استاد را اینطور به معرفی گرفته است: « اسمش عبدالحق، معروف به صوفی ... شاعر، سخنپرور با آب و تاب و از چشمۀ فیض سرمدی سیر آب است. از آن رو در آرزوی سخنش اهل درد، در تب و تاب و بیقراراند، موصوف از اعزۀ دارالسلطنۀ کابل متوطن به محلۀ قصاب کوچه است و در گلزار این دورۀ مشعشع... در آرزوی تمدن و ترقی و تعالی وطن و داراشدن اولاد وطن از علم و فن بیتاب است. لذا متخلص به بیتاب میباشد و در این زمان به مدرسۀ حبیبه معلم فارسی است.»([10])
استاد بیتاب افزون براینکه شاعر، سخن پرداز با طبع روان و گهر بار بود، در پی کسب علوم اسلامی، عرفانی و تصوفی زحمات فراوان کشیده و در راه سیرو سلوک و طی مراحل عرفانی رنجها را متقبل شد تا از خرمن عرفان و تصوف خوشۀ بچیند.
استاد در مسیر عرفان و تصوف با تبحر علمی و سیر انسانی و سلوک عالمانۀ که داشت مرجع و چراغ روشن رهروان عرفان و تصوف بود. وی شهرت، تکلف و تظاهر رانمی پسندید. حلم، قناعت، فروتنی، راستکاری، صداقت، عزت نفس، شفقت و همدردی، تلاش خسته گی نا پذیر در راستای رشد و بالنده گی دانش و ادب جزء خصایل نیکوی صوفی عبدالحق بیتاب به شمار می آید و این صفات پسندیدۀ استاد باعث شده بود که شاعران، ادبیان و متصوفین پروانه وار به سوی او بشتابند و از محضرمنور علمی و عرفانی اش بهره مندگردند.
استاد بیتاب با بینش عرفانی یی که داشت، به جاه و مقام توجه نداشت، از تعلقات مادی رهایی یافته بود و با بزرگمنشی و عزلت نیشی زنده گی میکرد. تکلف شهرت و تظاهر را نمی پسندید و قناعت پیشه بود جاییکه گفته است:
ساز  و برگی ز قناعت کنم و خوش باشم      کــه نیرزد زپی نان طبیعت دونــان دیدن
استاد بیتاب زر نیند و خت و به فکر مال و متاع دنیا نبود، چنانچه خود سروده است:
ســر تــمام خطــاهـــا محبت دنـیاست خوش آن که در سر او فکر مال و جاه نبود([11])
استاد بیتاب نسبت مریضی که عاید حالش گردیده بود، به شب 19/20 حوت سال 1347 خورشیدی در شفاخانۀ ابن سینا کابل جان را به حق تسلیم نمود.([12])  و در شهدای صالحین به خاک سپرده شد.([13])
آثار استاد بیتاب :
 صوفی عبدالحق بیتاب شاعر و عارف نامور که در شعر و ادب پیرو سبک هندی بود و افتخار شاگردی قاری عبدالله را داشت، حدود پنجاه سال عمر عزیزش را در مکاتب و دانشگاه کابل به تدریس و تربیت اولاد وطن صرف کرد. به قول پوهاند سرور همایون: «همچون شمع فروزان سوخت و هستی خود را وقف فرهنگ و معارف این دیار نمود، موهبتی الهی بود، که وجود خاکی او برکت جاودانی داشت.»([14]) استاد بیتاب به علم و عرفان، تعلیم و تدریس عشق و محبت داشت. وی افزون به تدریس با کوششهای پیگیر علمی به تألیف و ترجمه کُتب همت گماشت تا با آثار پر بارش چراغ دانش را در جامعه فروزان نگهدارد.
استاد مدت پنج سال مصروف کار ارزندۀ ترجمه و تفسیر قرآن مجید بود، که قابل ستایش میباشد. علاوه بر این دارای آثار و ترجمه های با ارزش دیگر نیز است که در دانشنامۀ ادب از آثار به جامانده استاد این عناوین را نامبرده اند:
1- دستور زبان فارسی، کابل: 1333 ش.
2- علم بدیع، کابل 1330 ش.
3- گفتار روان در علم بیان، کابل: 1332 ش، چاپ دوم، 1346 ش.
4- علم معانی، کابل: 1332 ش، چاپ دوم، 1347ش.
5- مفتاح الغموض در قیافه و عروض، کابل: 1333 ش، چاپ دوم، 1347 ش.
6- ترجمه مبادی علم منطق از طا حسین، کابل: 1335ش.
7- ضریری، ترجمۀ ضریری ابوالحسن علی قندوزی در مبادی نحو عربی، کابل: 1335 ش.
8- ترجمۀ ایسا غوجی، کابل: 1335 ش.
9- ترجمه علم منطق، از محمد عبده خیرالدین، کابل: 1335 ش.
10- ترجمۀ انشاء مقالات، از محمود عابدین، کابل: 1335، ش.
11- دیوان بیتاب، کابل: 1330 ش.([15])
در کتاب دو ملک الشعرای همروزگار، افزون به آثار مذکور سه تألیف و چهار ترجمۀ دیگر استاد نیز معرفی شده است که عبارت اند، از:
1-  تصوف برای صنف چهارم پوهنځی ادبیات، در 50 صفحه.
          2- رسالۀ در صرف عربی، برای صنف هفتم.
3- رسالۀ صرف عربی، برای صنف هشتم.
4- رسالۀ در علم رمل، به نام (مقدمۀ سرخاب).
5- ترجمۀ ابن عقیل «شرح الفیه ابن مالک در نحو عربی».
6- ترجمۀ قاضی عبدالجبار همدانی در علم صنعت.
7- ترجمۀ شافیه و کافیه یی ابن حاجب در علم صرف (طبع هندی).
به استناد از کتاب مذکور شماری از مقالات استاد در روز نامه ها، جراید و مجلات کشور طبع گردیده که منبع خوبی برای دوستداران ادب فارسی دری میباشد که تا هنوز به صورت پراگنده بوده تدوین و تصنیف نگردیده است.([16])


[1] - محمد علی کهزاد و دیگران ، تاریخ ادبیات پنج استاد کتب خانه نشراتی اقراء، کابل: 1383 خورشیدی، ص 1381.
[2] - سرمحقق غلام حسین فرمند، دو ملک اشعرای همرزوگار، انتشارات ریاست ادب و فرهنگ، کابل: 1385 خورشیدی، ص 66.
- همانجا، ص 67. [3]
- سرمحقق غلام حسین فرمند، دو ملک الشعرای همروزگار، ص68. [4]
- سرمحقق غلام حسین فرمند، دو ملک الشعرای همروزگار، ص69. [5]
- محمد حنیف بلخی، پرطاووس، جلد اول، انتشارات رسالت، کابل: 1381ش. ص 161.[6]
- حس انوشه، دانشنامه ادب فارسی، جلد سه، تهران: 1388، ص 190. [7]
- سرمحقق غلام حسین فرمند، دوملک اشعرای همروزگار، ص 69.[8]
- همانجا، ص 70. [9]
- عبدالحکیم رستاقی، چراغ انجمن لاهور، ص 50. [10]
- عبدالحق بیتاب، دیوان شعر، به کوشش عطاءالله نوری و غلام حضرت کوشانی، مطبعۀ عمومی، کابل: 1330، مقدمه صفحۀ (  )[11]
- سرمحقق حسین فرمند، دوملک الشعرای همروزگار: ص 84.[12]
- عبدالحی خاکروب، خاموشان گویا، مرکز نشرات اسلامی صبور، پشاور: 1382، ص 43. [13]
[14] - پوهاند سرور همایون، یاد استاد بیتاب گرامی باد، نامۀ فرهنگ، نشریه بنیاد فرهنگ افغانستان، سال اول، شماره اول، کابل: 1374 ش، ص 1.
[15] - حسن انوشته، دانشنامه ادب فارسی، جلد سوم، ص 190.
[16] - سرمحقق غلام حسین فرمند، دوملک الشعرای همروزگار، ص 91.

No comments:

Post a Comment

Post a Comment