Friday, February 3, 2012

مروري مختصر به گذشته تاريخي تصوف : «ولقد كرمنابني آدم و حملنهم في البر والبحرو رزقنهم من الطيبت وفضلنهم علي کثير ممن خلقنا تقضيلا . ( سورة الاسرار،آية۷۰ ) ترجمه: «هر آيينه بزرگ ساختيم فرزندان بني آدم را و برداشتيم ايشان را در برو بحر و روزي داديم ايشان را بر بسياري از آنچه آفريده ايم فضل دادني» در اين آيه كريمه مقام وكرامتي كه از طرف خداوند(ج) براي انسان عنايت شده واضح و روشن گرديده است.

مروري مختصر به گذشته تاريخي تصوف :
«ولقد كرمنابني آدم و حملنهم في البر والبحرو رزقنهم من الطيبت وفضلنهم علي کثير ممن خلقنا تقضيلا .
                 ( سورة  الاسرار،آية۷۰ )
ترجمه: «هر آيينه بزرگ ساختيم فرزندان بني آدم را و برداشتيم ايشان را در برو بحر و روزي داديم ايشان را بر بسياري از آنچه آفريده ايم فضل دادني» در اين آيه كريمه مقام وكرامتي كه از طرف خداوند(ج) براي انسان عنايت شده واضح و روشن گرديده است.
شماري غرض رسيدن به اين فضل ومقام عالي زهد وتقوا، تعدادی راه سير وسلوك صوفيه را درپيش گرفته و معتقد اند كه ازاين طريق ميتوان به آن فضيلت كه خداوند(ج) وعده فرموده دستياب شد و به منزل مقصود رسيد.
تصوف ويا عرفان، مسلكي است كه اوايل قرن دوم هجري، در بلاد اسلام ظاهر گشت. پيروان اين طريق، خداوند(ج) را اصل عالم وجود ميدانند كه تنها هستي واقعي است ودر همه موجود ات تجلي ميكند، هر كه بخواهد به او پي ببرد و ذات او را بشناسند با رياضت نفس، ترك علايق به ماديات ، شهوات ، زدودن زنگار از آيينۀ دل و اعتقاد به ذات احديت ميتواند اين منزل را طي كند . گرچه حكميان راه استدلال عقلي را بر گزيده اند، مگر عارفان راه عشق ورياضت نفس را در پیش گرفته اند. غالبا عرفا از قيد رنگ و بوي مذهب فارغ گشته  همه مذاهب را به ديدة احترام مينگرند. و اعتقاد دارند كه همه براي حصول يك مقصد از طريق مختلف در حركت اند. چنانچه حافظ ميگويد:
همه كس طالب يار است چه هشيار و چه مست
                همه جا خانة عـشـق است چه مـسجد چه کنشت            
صوفيه علوم ظاهر را براي رسيدن به حضرت حق كافي نميدانند، در پهلوي آن به علم حال معتقد اند. خلاصه اينكه عشق ورزيدن به خدا، پشت پا كردن به خواهشهاي نفساني وخود را از دام هوا و هوس رهانيدن طريق صوفيان است.
صوفي در لغت واحد مذكر صوفيه وكسيكه پيرو طريقه تصوف باشد. صوف به معناي پشم، پشم گوسفند و اصواف جمع آن را گويند.
صوفيه: پيروان طريقه تصوف، اهل طريقت یا فرقۀ از مسلمانان كه طريقه و سلك آن،رياضت، عبادت و تزكيه نفس به منظور كسب معرفت باشد.
تصوف در لغت پشمينه پوش شدن، صوفي شدن، درويشي نام طريقه وسلك صوفيه كه پيروان آن به احتراز از خواهش هاي نفساني و اعراض ازماسو ای الله دلالت ميشود.([1])
در صدر اسلام كلمه ييكه مفهوم تصوف را به معناي امروزي آن افاده كند وجود نداشت. ابن الجوازي گويد: «در زمان پيغمبر(ص) از مسلم ومؤمن حرف زده ميشد و بعد نام زاهد و عابد رواج يافت› ([2])
راجع به اينكه مسلك تصوف از كجا و چطور در اسلام ظهور ميكند وبه سرعت راهش را در بين مسلمين باز وپيروان زياد پيدا مينمايد سواليست كه دانشمندان را متوجه ساخته ودر اين مورد پژوهش هاي زيادي صورت گرفته است .
گولد تسهیرالماني مينويسد: «تعاليم فلسفه افلا طوني جديد در محيط زنده گي عقلي اسلام نفوذ كرد واين امر در جنبه تصوف اسلامي داراي اهميت فوق العاده است.»([3])
در ارتباط به اين موضوع محمد علي خليلي شرح ميدهد: نخستين متفكر بعد از ميلاد كه بر ساير متفكرين تقدم دارد واز آلوده گي هاي بت پرستي بركنار است و دين را با عقل مانند يك فيلسوف واقعي مناسب با سليقة يك مؤمن تحت بررسي قرار داد، افلوطين پيشواي افلاطون جديد است كه در اوايل قرن سوم ميلادي در اسيوط([4]) تولد شده است.
افلوطين سزاوار ترين فيلسوفي است كه در فلسفه قيام كرد و در تنزيه([5]) خداوند(ج) به اتنهاي درجة آن رسيد وخدا درنزد او مافوق همه چيز و هر صفتي است، اوگفت كه خدا در نزدش برتر از وجود است. البته مقصدش عدم نيست زيرا عدم پست تر از وجود است نه برتر، معناي قول فلوطين اين است كه وجود خداوند يا خالق با مخلوق قابل مقايسه نيست و در يك تعريف نمي گنجد.
پس خداي يگانه در وجود خود ، صفات خود وهرچه در اوست بينظير است .
فلوطين كه با پيروانش به نيو افلاطون معروف اند بعد از «جانشينان» بطليموس([6])  يكي از سرداران سكندريه که در مصر دولتي تأسيس كرد و اسكندريه را پايتخت قرار داد.› به سكندريه روآوردند ودر قرن سوم ميلادي دايربودند ([7]).
حكماي ايند وره ميكوشيدند افكار و عقايد حكماي اسلامي را با آرأ ونظرياتي كه از مشرق زمين آمده بود بهم نزديك كنند و فلسفة مختلطي بوجود آورند.
فلسفه فلوطين ونوافلا طونيان حكمت و عرفان اشراق است وبراي درك فهم وبيان حقايق بيشتر به شوق، وجد، حال، كشف و شهود توجه دارد تابه برهان ودلايل عقلي «اثار فلوطين 54 رسالۀ است كه يكي از مريدانش بنام فرفوريدس «Forforeds» آنها را شش دسته و 9 رساله كرد، وي که از هر دسته مجلدي ساخت که به نام رساله نُه گانه «ناسوعات» معروف اند.»([8]) .
افلوطين عقيده دارد كه خداي يگانه عقل را آفريد وعقل روح را خلق كرد و روح موجودپست تر از خود جسد را آفريد، ديده ميشود كه اين خلقت درجه به درجه پايين مي آيد تا به عالم ماده وفساد ادامه پيدا ميكند. از گفتار فلوطين بر می آيد كه روح، خالق كالبد است وكالبد همان است كه روح را به ذلت گرفتار نموده وبعد روح در صدد مبارزه وجهاد عليه كالبد قرار ميگيرد تا از آن نجات يابد.
«به عقيده افلوطين عقل تا هنگاميكه در جسد است نميتواند خدا را مشاهده كند بلكه روح در حال بيهوشي او را می بيند زيرا در آن حال از محيط جسد تجاوز نموده تا به مقام الهام بالا ميرود. اما وقتيكه از مقام يگانگي به مقام عقل و فكر فرود آيد نميتواند از آن چيزي حكايت كند.»([9])
گولد تسهير دراين مورد  نظر دارد، زاهد صوفي منش كه دنيا را ترك كرده و خوار شمرده وروح خود را تا مقام وجود اعلي كه يگانه پناه خلق است بالا برده و راهي را كه در پيش گرفته پاية استوار آن را در فلسفه افلوطيني ميتواند سراغ كند.
داكتر غني در اين مورد مينويسد: « انتشار ارأ فلسفه فلوطيني و پيدا شدن فلسفه افلاطوني در بين مسلمين بيش از هر چيز در تصوف و عرفان مؤثر بوده است، زيرا تا آن زمان تصوف زهد عملي بود اساس نظري وعلمي يافت ...»([10])
صوفيان از اين فلسفه چيز هايي گرفتند وبا شرع تطبيق نمودند چيزهايي از آنها، کاستند يا افزودند و به نام فلسفه اشراق، حكمت اشراق موسوم ساختند .
نويسنده مذكور افزوده كه درسنه 526 م امپراطوري «يوسني نيانوس» مدارس فلسفي «وشني» را بست، معلمين وشاگردان آنها را متفرق ساخت، و ايشان را تكفيركرد، يكتعداد شان به در بارسا سانيان رجوع كردند ومسكن كزين شدند.
آنها نظريات فلسفي خويش را از طريق صوامع مسيحيان سوريه ومدرسه جندي شاپور خوزستان در بين النهرين به مسلمانان انتقال دادند وغالب كتبي كه به نام حكمت ارسطو به عربي بر گردانده شد.
همچنان كتب ديگر چون حكمت اشراق وعرفان به نام «اسرار الهي» از «يونيزيوس» وغيره در آسيای غربي انتشار يافت كه همه اقوال حكماي اسكندريه مي باشد، بر حكمت اشراق بي تأثير نبوده است.
حكمت نوافلاطون از فلسفه ارسطو چيزهاي گرفته است، مانند: طريق بحث ومبادي وحدت الو جودي را با اضافه نمودن اصول اخلاقي آن پذيرفته است.
گيوسن مصنف تاريخ «انحطاط و سقوط امپراطوري روم» گفته است كه: فيلسوفان افلاطوني به سبب تعصباتي كه قابل تحمل نبود از زادگاه خود مهاجرت  را اختيار كردند ودر زمان سلطنت انوشيروان (532 م) در ايران پناه بردند البته كه وجود اين دانشمندان صوفي مسلك غربي در ايران خالي از تأثير نبوده است.
همينطور در قرن اول از ورود راهبان مسيحي نيز صحبت شده ودر قرن دوم هجري از تاركين ديگر مسيحي صحبت وگفتگو است كه نه مسلمان اند ونه مسيحي، جاحظ نويسنده كتاب الحيوان، در جزء 4 ،ص 146 آنها را (رهبان الزنادقه) نامیده و نگاشته است: كه اينها سياحاني اند كه در صوامح و دیر ها سياحت و سفر ميكنند وميكوشند تا از انظار مردم مستور بمانند و هر گاه كسي آنها را ببيند محل را ترك كرده وميگويند شخص دومي هم چندان دور نيست واكثراً دو شب را در يك محل نه مي خوابند.
اين مسيحيان به نوبۀ خود در صوفيه مسلمانان مؤثر واقع شده است.
همچنين گولد تسهير الماني راجع به تأثير فلسفه هندي در تصوف اسلامي بحث هايي دارد كه : «ارأ هندي در تصوف اسلامي تأثير داشته است و در پرتو اين اثر پذيري تصوف اسلامي كسب نيرو نموده است.»([11])  او براي اثبات قول خويش نوشته است هرگاه نظريه صوفي ها را در موضوع فناي شخصيت ملاحظه كنيم خواهيم ديد كه با نظريه جوهر ذاتي هند (Atman) نهايت نزديك است. صوفي ها اين حالت را (فنا)([12]) (محو) يا استهلاك ناميده اند.
فنا حالتي است كه نه ميشود آن را تعريف كرد و به آن اكتفا نمود صوفي ها خود به اين باور اند كه فنا يك معرفت لدنی مي باشد و خارج از حدود منطق است و نميتوان آن را تعريف كرد.
شرط اساسي فنا متلاشي شدن و يا محو شدن شخصيت واحساس انسان است، صوفيان به اين باور اند؛ كه: «در اين مقام وقتي وجود فاني به وجود باقي مرتبط شود، ديگر براي آن فاني يا وجود باقي نمي ماند و چون كسي به اين مرتبه از يقين رسيد ديگر جز خدا هيچ نمي شنود و نمي بيند» ([13]).
پـس در آدركــار گــه يـعـنــي عــدم
تـا کـه بــيـني صـنـع و صـانـع را بـهـم
*      *       *
 چون بنهادي قدم آنجا برفتي جسم از يادش
كه پنداري زما در، اودران عالم نزاد ستي([14])
                                     *    *    * (مولانا جلال الدين)
چون زكفت باده كشم بيخبرو مست وخوشم
                بـي خـطر وخـوف كسي بي شرو شور بشري
                                                  (مولانا جلال الدين)
نويسنده مذكور افزوده است: «مطلب قابل توجه اين است كه نظريه فنا در آرای هندي به نام (نيراوانا) به همين مفهوم وجود دارد.»([15]) دیده میشود که سرگذشت ابراهیم ادهم با قصۀ بودا مشابهت هايي دارد، به طور نمونه: هر دو شهزاده مي باشند و ترك دنيا ميكنند، وسوسه نفساني دامنگير هر دو  ميشود كه ايشان از آن كامياب بدر مي شود سر به بيا بان ميزنند، لباس هاي فاخر را به خدمتگاران مي بخشند و مدتي از ديد مردمان غرض كشف حقيقت ناپديد ميشوند در اين راه هر دو زحمات زيادي را متقبل شده و رياضات شاقه ميكشند، انزوا  اختيار ميكنند تا زمانيكه به حقيقت راه مي يابند.
يك عامل ديگرنفوذ و تاثيرات فلسفه فلوطين وهندي وسعت يافتن دايرۀ علوم در اسلام است وازجانبي اسلام با سرعت هرچه تمامتر به سرحدات هند و چين رسيد جاييكه در حدود هشت مليون پير و بودا زنده گي ميكرد، همچنان روابط فرهنگي، تجاري، سياسي و ترجمه آثار بودايي و هندي راجع به تصوف در زبان عربي را نميتوان ناديده گرفت.
خواهي، نخواهي اين دو فلسفه تاثير خود را در تصوف اسلامي داشته است، اما در اين جا منظور از ذكر فلسفه (فلوطين) وفلسفه هندي (ادويت) يا وحدت الوجودي هندي به اين معنانيست كه حكمت اشراق مطلقا زاده وپرورده، دوفلسفه فوق الذكر است.
اگرچه تاثيرات خود را داشته اما هر كدام داراي ويژه گي هاي خاص خودش بوده وتفاوت هاي زياد وقابل ملاحظه را ميتوان ميان شان سراغ كرد. هدف از ذكر دو فلسفه قدامت تاريخي و چگونه گي به وجود آمدن فلسفه صوفيه ميباشد تصوف در اسلام شاخۀ ازمسيحي، هندي ويا برهمني نيست، بلكه حكمت اشراق يا سير وسلوك صوفيه صبغۀ اسلامي دارد. صوفيان آراسته با عقايد اسلامي هستند ومهد پرورش آن ها كشور هاي اسلامي ميباشد.
لذا تفاوت هاي سلك صوفيه را با دو طرز تفكر به طور بسيار فشرده تحت چند ماده برشمرده ايم.
۱- يوناني ها تابع تحليل منطقي بودند و مي كوشيدند تا از راه استدلال و منطق حقيقت را ثابت سازند مگر شرقي ها جنساً تابع احساسات ميباشند وعشق را بهترين راه وصول به حقيقت ميدانند.
۲- درتصوف اسلامي مبادي وحدت الوجود با افزودن جنبه هاي اخلاقي آن پذيرفته شده و قايل به عالم الغيب و ماورأالشهود هستند.
۳- گرچه سقراط شناخت انسان را مورد مطالعه قرار داده ولي شرقي ها را عقيده براين است كه: (من عرفه نفسه فقد عرفه ربه)([16]) يعني خود شناسي يگانه راه شناخت به سوي خداست چنانچه مولانا در مثنوي معنوي راجع به خود شناسي چنين سروده است:

صدهزاران فصل داند ازعلوم         جان خود را مي نداند از ظلوم
داند او خاصيت هرجــوهري     در بيان جوهر خود چون خري
۴- صوفيان از دوفلسفه متذكره چيزهايي را پسنديده اند كه با شرع اسلام مطابقت دارد.
۵-  در دو فلسفه مذكور ترك دنيا وانزوا گيري از اجتماع مطرح است حال آنكه در مكتب صوفيه به ترك حب دنيا تاكيد شده و ضرور نيست كه مغاره نشيني را اختيار وبا اجتماع انساني  خدا حافظي كنند . در حال حاضر بيش از هزاران صوفي در شهر كابل موجود است كه هر كدام در پهلوي پيشبرد سير و سلوك تصوفي به كار وكسب روزمره خويش مصروف هستند وصوفي بودنش باعث محبوبيت بيشتر شان ميان مردم گرديده است. كه اين اصل در فلسفه هندي ويونانی با چنين پيوند هاي محكم اجتماعي وجود ندارد.
۶- عقيدۀ (فنا) و محوشخصيت صوفيه در ظاهر هندي است اما (فنا) در صوفيه با (نيراوانا) بودايي فرق ميكند، به اين معنا كه نيرواناي هندي كاملا منفي است ودر فنا مي ايستند و درآن محو و نابود ميشوند و بقاي در آن وجود ندارد، اما در تصوف اسلامی پس از فنا انسان به مقام بقادست می يابد که آخرین آروزی يك صوفي ميباشد و منتهاي عشق و محبت صوفي با خدا(ج) است كه ازراه مجاهدت وتزكيه نفس به دست مي آورند.
قابل ذكر است كه اكثر محققين عقايد هندي را به بودايزم نسبت ميدهند، حالانكه هند كشور كثير الملت است نژاد ها ومذاهب مختلف در آن زنده گي ميكنند ازاين لحاظ نميتوانيم كه هر عقيدۀ هندي را بودايي بشمريم.
۷- صوفي ها همچو فلوطين ها خود را در خم وپيچ جدل واستدلال عقلي نه مياندازند، بلكه معرفت را از راه صفاي قلب به دست مي آورند مردمان عاشق اند نه اهل استدلال ،كار شان با قلب  و روح است نه با دلايل ومنطق.
۸- تعاليم صوفيان متكي برآيات قرآني وتعاليم اسلامي است ولي از دانتيسم هند با تعاليم حكماي هندي و فلسفۀ هند پيوند دارد.
۹- در تصوف اسلامي صفات خداوند عزوجل را نه ميتوان به صورت مجسمه و تابلو رسم كرد، اما در فلسفه هندي صفات خداوند(ج) را به شكل مجسمه و تابلو رسم ميكنند.
۱۰- طرز نشستن، ذكر كردن و اجراي مراسم صوفيان با جوگيهاي هندی فرق ميكند.
اگرچه در اثناي ذكر هر دو نفس را كنترول ميكنند و به مراقبه ميپردازند روزه ميگيرند وبه خود رنج ميدهند. صوفيان وجوگيها هر دو خدمت پير، مرشد رانموده و به محبت يا بهاكت (Bhakti ) اعتقاد دارند و هر دو تسبيح به كار ميبرند([17]) با آنهم تفاوت هاي فوق در ايشان به وضوح مشاهده ميشود.
اولين صوفي:
در مورد اينكه اولين صوفي كدام شخص بوده نظريات متفاوت ارايه گرديده است . دكتور صادق گوهرين مينويسد كه غالب صوفيان پيش گام و پيش تازخود حضرت علي كرام الله وجهه را معرفي ميكنند.
حضرت علي(رض) خود ميفرمايد كه من از رسول الله (ص) هزار باب علم را فرا گرفتم در (جامع الاسرار) از قول مولاناي بلخ مينويسد كه : حضرت محمد(ص) در شب معراج هفتاد هزار كلمات اسرار را ازخداوند(ج) آموخت وخداي عزو جل فرمود كه در كشف35 هزار آن باشد و به یاران خاص بياموزاند ومتباقي را نزد خود نگهدارد كه ازجمله ده هزار سر را به حضرت علي كرم الله وجهه آموخت.([18])
در كتاب سير وتصوف آمده است كه: اول كسيكه خود را وقف خدمت خدا كرد مردي بود مجاور خانۀ كعبه بنام (صوفه) گرچه نام اصلي اوغوث بن مر بود. روايت ميكنند هر طفلي كه از مادر غوث تولد ميشد زنده نمي ماند از اينرو مادرش عهد بست كه اگر غوث در قيد حيات بماند او را نذر خانۀ كعبه سازد . در قضا چنين رفته بود، غوث زنده بماند و مادرش نيز عهدي كه با خدا(ج) بـسته بود به آن وفا كرد وغوث وقف شده را مجاور خانۀ كعبه ساخت تا خدمت بيت الله كند. روزي از شدت گرماي عربستان غوث مدهوش شد و مادر كه به عيادت پسر مصروف بود، گفت: پسرم ازشدت گرما همچو(صفه) شده است. به اين مناسبت غوث بنام صفه مشهور گشت ومردم او را (صفه) صدا ميكردند.([19])       
به عقيده نويسندۀ كتاب مذكور كلمة (صفه) پس از این نزد اعراب رايج گشت و هر آنكس كه دنيا را ترك مي گفت و به عبادت خدا كمر مي بست اورا صوفي ميگفتند .
اما جماعتي بر اين باور است، كه تصوف اصلاً به اهل (صفه) منسوب است .
اهل صفه در ابتدای اسلام شامل شماری از اصحاب پيامبر اكرم است كه از لحاظ اقتصادي فقير ونادار بودند و در (صفه) مسجد نبوي اقامت داشتند با صدقه وزكات امرار حيات ميكردند، تا زماني بر اين منوال بود كه اسلام اوج گرفت و اهل اسلام بي نياز گشتند. هجويري در كشف المحجوب تعداد اصحاب اهل صفه را چهار صد نفر ذكر نموده و افزوده است كه حضرت محمد(ص) خود به ايشان كمك و دستگيري مينمود. نويسنده مذكور به نقل از ما للهند نظر فيلسوف بزرگ البيروني را نگاشته كه: (صوفيه به صوف منسوب اند واين اسم از اصحاب صفه گرفته شده زيرا ايشان لباس پشمي كه درهمه اديان تبرك بود مي پوشيدند.)([20]) و سند قول خويش حديث حضرت محمد(ص) را آورده است كه پنج چيز را تا دم مرگ از دست نه خواهم داد تا پس از من ميان مسلمانان سنت باشد و يكي از آن پنج پشمينه پوشي است.
ماسينون در مقالة كه به دايرة المعارف اسلامي راجع به تصوف نوشته است: واژة صوف براي اولين بار در قسمت اخيركوفه رایج شد و عارفي ملقب به صوفي بوده و پس از آن مورد استعمال قرارگرفته است. موصوف علاوه ميكند كه در قرن اول سالكين طريقت به اسم صوفي، معروف نبودند واصطلاح صوفي در قرن سوم هجري مروج گرديد. اول كسيكه در بغداد به اين اسم معروف شد عبدك صوفي بود. به باور  ماسينون اصطلاح صوفي براي اولين باردركوفه شايع شد. وي غرض اثبات نظر خويش شهادت حضرت علي و اهل بيت را در كوفه دليل آورده ومينگارد كه واقعة كربلا، مردم كوفه را از لحاظ روحي متأثر ساخت و سبب شد که عدة زياد مسلمانان كوفه دنيا را ترك و در گوشه يي به عبادت ورياضت بپردازند.([21])
پوهاند ميرحسين شاه نيز راجع به تصوف ابراز نظر نموده و نگاشته است كه طريقت يا تصوف در قرن سوم هجري بروز كرد تا حدي تابع نفوذ مدنيت يونان بود و برفلاسفه هاي عصر ابن سينا بلخي تأثير قابل ملاحظه داشته.كلمة صوفي كه از صوف گرفته شده است. عبارت از شخصي ميباشد كه به رضاي خاطر ساده ترين لباس را انتخاب كرده واز هر نوع خوش گذراني و خود فروشي اجتناب ورزد و به زبان فارسي معادل اين كلمه پسشمينه پوش می آورند.([22])
به قول مولانا جامي: كلمة صوفي اولين بار به ابوهاشم اطلاق شده است در حالیکه او یک زاهد بود و در سوريه زنده گی میکرد چون پيغمبر(ص)لباس ساده مي پوشيد و از تعليمات قرآني در مورد گناه و روز قيامت و غيره صادقانه عمل و پيروي مينمود.
هجويري در صفحه (106) مينويسد: روايت كنند كه صوفي اول صديق اكبر بود و بعضي عمر فاروق را نخستين صوفي خوانند . پوهاند محترم مير حسين شاه به ادامه مقاله خويش مي افزايد: قرار معلوم اولين صوفي یا نماينده طريقه تصوف ذوالنون مصري وفات (245-246 هـ) ميباشد. وي در مدينه تولد شد از حضرت عمر(رض) دعا گرفت در جواني به صحبت حضرت علي( رض) رسيد و شاگرد فقيه معروف مالك بن انس عليه رحمه بود. حضرت مالك در زماني ميزيست كه علوم اسلامي راهش را در قلمرو اسلامي گشوده بود هجويري در اين مورد  نوشته كه ذوالنون به سن هشتاد ساله گي وفات نمود وچون طريقه تصوف نزد مردم معلوم بود بعد از آن مريد او حبيب عجمي خراساني به مسند مرشد نشست و شاگردان را اذن ميداد.([23])
به احتمال قوي زهاديكه پيشرو متصوفين بودند در قرن دوم هجري ظاهر شده اند. مانند : ابراهيم ادهم ، وفات 162 هـ ، داود طايي وفات 165 هـ  معروف كرخی وفات 200هـ.  وديگران، گرچه اعراب قبل از اسلام نيز بازهد وگوشه نيشني آشنايي داشتند. كه مثال برازندة آن نزول وحي براي حضرت محمد(ص) ميباشد آنحضرت در حالت انزوا و  به دور از مردم در غار کوه حرا مشغول عبادت پروردگار  بود که وحی برایش نازل شد اما در بين اعراب چندان عموميت نداشت .
شماری صوفيان شهر كابل به اين باور اند كه اولين صوفي حسن بصري است و برخی ابوهاشم را صوفي نخست معرفي ميدارند و ميگويند اولين كسيكه اساسات دين اسلام را روي منبر به وصف گرفت ذوالنون مصري وجنید بغدادي بود.([24]) از نظريات فوق بر مي آيد كه متصوفين قرن دوم معرف اين روش در اسلام بوده وتصوف از قرن دوهم به اينطرف ظهور نموده است.
در مورد اينكه واژة صوفي از چه مشتق شده نظريات متعددي وجود دارد برخی كلمة صوفي را از صوف و پشمينه پوش و برخي آن را از صفه و تعدادي آن را معادل به سوفوس (sophos) يوناني ميدانند .
آقاي گوهرين مينويسد: واژة صوفي ممكن از كلمۀ (Sophia) صوفيا يوناني به معناي دو ستدار و يا معادل به كلمه (su-pa-thma) سو پا تمای سانسگرت كه به معناي راه و روش خوب است، گرفته شده باشد.
به گمان غالب نظر استاد گوهرين به واقعيت نزديك است زيرا صوفيان امروز نه پشمينه پوش اند ونه مغاره نشين، پژوهش محترم داكتر گوهرين با اصول وروش تحقيق علم امروز استوار است كه ميتوان به آن باور نمود. به اين معنا صوفيان كساني اندكه: باروش خوب، خوش و زيبا طبق آداب صوفيه عمل كرده دونت دارو عاشق خدا(ج) باشد .


[1] - حسن عميد، فرهنك عميد تهران، موسسه انشتارات امير كپير، 1373 ش ،ص78.
[2] - دكتور عبدالحكيم طيبي، سير و تصوف در افغانستان، كابل انتشارات بيهقي: 1353ش، ص 2.
[3] - گولد تسهير الماني ، زهد و تصوف اسلامي، ترجمه محمد علي خليلي، تهران: شركت نسبي محمد عيسي اقبال، 1330، صفحات 51 تا 53.
- اسيوط: يكي از شهر هاي مصر است كه علماي بسيار از آن شهر برخاسته اند. [4]
- تنزيه: كسي را از عيب والا يش دور كردن پاك و بي الايش داشتن. [5]
[6] - بطلسيون ستاره شناس يوناني (246- 248) در اسنكدريه به جهان آمد از بررسي هاي او اندازه گيري فاصله كره زمين تا كره ماه تهيه صورت و نام ستاره گان و اصطلاح علم مثلثات ميباشد. شاهكار او كتابي به نام (المحيطي) بوده كه در مورد نجوم نوشته شده است.
[7] - داير: كردند دو زنده.
- حبیب الله نوری اکآدمی علوم: شرکت اقبال تهران: 1345، ص 318. [8]
[9]- گولدتسهير الماني، زهد و تصوف در اسلام، ترجمه محمد علي خليلي، تهران: شركت اقبال 1330ش، صفحات 30 تا 51.
[10] - دكتور قاسم غني، سيرو تصوف تهران: چاپخانه مجلس(1331) ص ص 25 تا 27.
[11] - گولد تسهير آلماني، زهد و تصوف در اسلام، ترجمه محمد علي خليلي، تهران: شركت اقبال، 1330ش، صفحات 76- 78.
[12] - براي تفكيك فنا از مرگ طبعی بايد متذكر شد كه مرگ طبيعي را فناي اکبر ناميده و ان حالتي كه مربوط به يكي از مقامات صوفيه ميگردد آن را فناي اصغر ميگويند.
[13] - زاهد و تصوف در اسلام،ص ص76-78
[14] - مولانا جلال الدين محمد بلخي، گزيده ديوان شمس تبريزي نسخه استاد  بديع الزمان تهران: انشتارات مهتاب سال 1375، ص 313.  
[15] - گولد تسهير الماني، زهد و تصوف در اسلام، ترجمه محمد علي خليلي، تهران: شركت اقبال، 1330ش، پاورقي صفحه 87. كه نظريه فنا به (نيراونا) در شرح دين بودا بيان شده است.
[16] - داكتر قاسم غني، سيرو تصوف، تهران: چاپ خانه مجلس، سال 1331، صفحه 14.
[17] - پروفيسور عباس محمد بن شو ستري، تصوف، ترجمه مهر داد مهرين، ايران: كانون معرفت، سال 1332، ص ص 21- 22.
[18]- سيد صادق گوهرين، شرح اصطلاحات تصوف، جلد اول چاپ اول، تهران: انتشارات روز، صفحه 44.
[19]- دكتور عبدالحکيم طبيي، سيرو تصوف در افغانستان، كابل: انشتارات بيهقي سال 1356، ص ص 1- 3.
[20] - ابي الحسن علي بن عثمان هجويري ، كشف المحجوب ، ترجمه محمد عباس ، تهران : انتشارات امير كبيره 1336ش، ص ص 17   102
[21] - همانجا ص 107
[22] - ميرحسين شاه (بحثي در مورد تصوف ) مجله ادب ، شماره چهارم . سال دهم ، ص ص ، 15- 20
[23] - ابي الحسن هجويري كشف المحبوب ترجمه محمد عباس، تهران : انتشارات امير كبير سال 1336 صفحه 106.
[24] - مير حسين شاه مجله ادب ، بحشي در مورد تصوف ، شماره چهارم، سال دهم ، ص ص (15- 20).

نگاهی به اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی معاصر افغانستان : در این بخش به اوضاع و احوال سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور از آغاز دهۀ دوم قرن سیزدهم (شروع سلطنت محمد ظاهر شاه) بدینسو به ویژه نیمۀ دوم آن که با موضوع پروژه مرتبط میباشد، طور فشرده وگذرا تماس گرفته شده است که به شناسایی و چگونه گی اوضاع و احوال عرفان و تصوف معاصر ممد واقع خواهد شد.


نگاهی به اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی معاصر افغانستان :

در این بخش به اوضاع و احوال سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور از آغاز دهۀ دوم قرن سیزدهم (شروع سلطنت محمد ظاهر شاه) بدینسو به ویژه نیمۀ دوم آن که با موضوع پروژه مرتبط میباشد، طور فشرده وگذرا تماس گرفته شده است که به شناسایی و چگونه گی اوضاع و احوال عرفان و تصوف معاصر ممد واقع خواهد شد.
جوامع بشری مطابق به زمان مسیر تحولش را می پیماید و انسانها به منظور تکامل، رفاه و آسایش اجتماعی سیستم ها و نظامهای مختلف سیاسی و اقتصادی را ایجاد و تجربه مینمایند که این تحولات خواهی نخواهی بر ادب، فرهنگ، دین عقاید و سایر پدیده های روبنایی اجتماع اثر گزار است. زیرا هدف از هر تحول سیاسی و انقلابی ایجاد تغییر در اقتصاد، فرهنگ و زنده گی مردم و اجتماع میباشد. برای رسیدن به این آرمان کشور ما نیز طی نیم قرن اخیر چند نوع نظام سیاسی و اقتصادی را آمیخته با جنگ و خون ریزی و تخریب شهر ها و ریختن  بمب و خمپاره ها تجربه کرده است. 
این تحولات و جنگ ها به گونه یی سدو مانع رشد و تکامل اجتماعی به ویژه در ساحه علمی، آموزشی، فرهنگی و ادبی گردید. اگر چه حکومت ظاهر شاه در سالهای اخیر نسبتاً بستر خوبی را برای رشد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هموار ساخته بود که با فروریختن نظام شاهی و جاگزینی نظام جمهوریت و کودتایی با افکار، اخلاق و روشهای کاملاً متفاوت سیاسی و اقتصادی بر همه دست آورد های زمان شاه نفطه پایان گذاشت.
جای امن و آسایش را جنگ و ستیز گرفت، تحمل و از هم پذیری و زنده گی مسالمت آمیز اجتماعی جایش را به تعصب و تحمیل مفکوره های بیگانه به گونۀ جبری واگذاشت ، اعتماد از میان مردم برداشته شد که متأسفانه که تا حال دامنگیر ملت است. به هر حال آغاز این تحولات در هفده عقرب 1312 هجری خورشیدی توسط شاه محمود خان و برادرانش برای حفظ قدرت و جلوگیری از نا امنی و اغتشاش گذاشته شد. طوریکه مجلس روحانیون و اعیان شهر کابل را به داخل ارگ شاهی دایر نمودند. در نتیجه محمد ظاهر پسر نزده ساله محمد نادر شاه طور سمبولیک بر تخت شاهی نشست، و کاکایش محمد هاشم خان به حیث صدراعظم تعیین گردید، زمام امور را به دست گرفت و قدرت سیاسی را به تدریج در انحصار خود در آورد.
محمد ظاهر شاه که جوان کم تجربه بود برای به دست گرفتن قدرت چندان تمایلی از خودنشان نمیداد. اما پسران کاکایش سردار محمد داوود و سردار محمد نعیم زیر سایۀ هاشم خان در عرصه سیاسی رشد مینمودند.
در جریان صدارت محمد هاشم خان حوادث و تحولات مهم در جهان رونما گردید جنگ گرم جایش را به جنگ سرد سپرد، حس آزادیخواهی و جنبش های سیاسی بر ضد استعمار غرب در آسیا و کشور های اسلامی شکل گرفت. نهضت های آزادیخواهی تحرکات بیشتر پیدا کردند.
میان سال های 1315 تا 1319 خورشیدی در کشور زمینه رشد گسترش روابط با دول خارجی مساعد گردید.
در عرصۀ اقتصادی و نظامی قرار دادهای میان افغانستان و آلمان به امضأ رسید، دیری نگذشت که جنگ دوم جهانی آغاز شد. «حکومت افغانستان توسط فرمان پادشاهی 6 سپتمبر 1939 میلادی بیطرفی اش را اعلان کرد. در ضمن این فرمان، اخبار مربوط به جنگ را در مطبوعات دولتی منحصر میساخت.»([1]) امور اقتصادی و فرهنگی کشور زیر شعاع جنگ قرار گرفت با آن هم در عرصۀ فرهنگی کارهایی جهت ایجاد مکاتب مسلکی، حرفوی و روستایی به شکل بسیار بطی و کند پیگیری شد.
در بخش اجتماعی ترس و اختناق جامعه را فرا گرفته بود زیرا وی به بهانۀ خو نخواهی نادرشاه بر هیچکس رحم نه میکرد. محابس جدید مانند سرای موتی و زندان کوتوالی ایجاد و با انواع وسایل شکنجه مجهز گردید. شماری از بزرگان شهر کابل و روشنفکران را به گناه داشتن عقل و هوش سالها به زندان افگند، که عبدالحمید اسیر و صوفی محمد انور بسمل از آن جمله بودند، همچنان از عبدالخالق قاتل نادرشاه و یارانش به شکل فجیع (مثله کردن) انتقام گرفت. حکومت هاشم خان در کشتار مخالفین پابند هیچ قانون و اصول نبود.([2]) و قانون نیمه مشروطه زمان امانی را منسوخ ساخت.  سردار محمد هاشم خان پس از هفده سال حکومت سختگیرانه از پست صدارت استعفا نمود و برادرش شاه محمود خان در 1946 میلادی برابر 1325 هجری خورشیدی به حیث صدراعظم تعیین گردید. وی برای دلجویی از مردم در قدم نخست زندانیان سیاسی را رها ساخت و در جهت دموکراسی قدمهایی را برداشت، قانون جدید  بلدیه (شهرداری) بر اساس انتخابات سری و کتبی، انتخابات شورای ملی با مداخله کمتر دولت و قانون مطبوعات سال 1339 خورشیدی که برای جراید غیر دولتی آزادی نسبی و اجازه فعالیت میداد تصویب شد. جراید آزاد تأسیس و احزاب سیاسی هسته گذاری گردید.
از لحاظ اجتماعی ملوک الطوایفی و اغتشاش فروکش نمود و مردم نسبت به گذشته احساس مصؤونیت میکردند، اقتصاد توسعه نسبی پیدا کرد. مناسبات با شوروی عادی و بدون کشمکش بود، توافقاتی در مورد آبهای سرحدی هر دو کشور صورت گرفت.
مسأله پشتونستان با انگلیسها چندان گرم نبود و با دولت چین روابط دیپلوماتیک برقرار گردید. در مسیر دریای هلمند وارغنداب نهر هایی حفر شد که برای آبیاری زمین های زراعتی از آن استفاده میگردید و در رشد اقتصاد روستایی مثمر بود، حکومت مرکزی تقویت یافت . اما در روزهای آخر حکومت مذکور کشمکش ها میان وکلای اصلاح طلب و محافظه کار اوضاع را متشنج و فضای اعتماد سیاسی میان حکومت و شورای ملی را مکدر ساخت.
جراید آزاد بدون کدام دلیل و مدرکی یکی پی دیگر متوقف گردید([3]) که ضربه یی بود بر پیکر فرهنگی جامعۀ ما ، در سال 1340 خورشیدی برابر با 1951 میلادی زمان انتخابات شورای ملی فرا رسید و حکومت میکوشید تا از انتخاب شدن شخصیت های اصلاح طلب، ملی و آزادیخواه در پارلمان جلوگیری کند، مگر محصلین دانشگاه و احزاب سیاسی بر ضد عملکرد دولت دست به تظاهرات زدند و تعدادی از رهبران احزاب سیاسی زندانی شدند ، این حرکت حکومت حمایت و خوشبینی مردم  را نسبت به صدراعظم از بین  برد و دورۀ صدارت شاه محمود خان پایان یافت. در سال 1340 هجری خورشیدی مصادف به سال 1953 میلادی دوره صدارت سردار محمد داوود خان آغاز شد.
در حقیقت علت این تغییر آن بود، که پادشاه بنابر مشوره و صوابدید کاکاها و کاکا زاده هایش آزادی های نسبی و فضای نسبتاً باز حکومت شاه محمود خان را خطری برای انهدام قدرت خانواده گی احساس کرد و با تعیین سردار محمد داوود به حیث صدراعظم مجداً استبداد و اختناق را به فضای  کشور چیره ساخت.
سردار محمد داوود که در نزد کاکایش محمد هاشم خان تربیت دیده بود بناءً  طبیعت خشک وی به روان سردار محمد داوود نیز اثر گذاشته بود.
محمد صدیق فرهنگ در مورد خط و مشی حکومت سردار داوود چنین اظهار نظر نموده : «مسأله گرایش به سوی دموکراسی که شاه و صدراعظم سابق وعده داده بود، متروک گردید و یا به آینده بعید موکول شد و به جای آن دو نکته زیر در رأس کار حکومت قرار گرفت: یکی مسأله پشتونستان و دیگر انکشاف امور اقتصادی براساس  پلانگذاری رهبری شده، قرار بود این دو وظیفه عمده در زیر ادارۀ مطلق شخص صدراعظم توسط دو نفر همکار نزدیک او محمد نعیم خان و عبدالملک خان در محل اجرا گذاشته شود.»([4])
به قول محقق محمد صابر جنبش در وجود محمد داوود خان دو اصل نظم و دسپلین نهادینه شده بود، وی میگفت: که نظم و دسپلین باید صحیح و سالم باشد و تطبیق کننده خود نمونه یی از نظم و صداقت و با خبر از درد مردم باشد.([5])
سردار داوود با طرح پلان پنجساله زمینه انکشاف اقتصادی را انسجام بهتر بخشید. هدف اساسی پلان مذکور را ساختار زیر بناهای اقتصادی و اجتماعی، مثل سرکسازی، زراعت، مکاتب، شفاخانه ها صنایع ثقیله و غیره تشکیل میداد.([6])
در بخش اجتماعی صنایع دستی رشد قابل ملاحظه نمود و پروژه های انکشاف دهات باعث رشد روستا ها گردید، در جهت آزادی زنان نیز خدماتی صورت گرفت و خانم زینب و زهره نعیم هنگام رسم و گذشت معارف در لوژ ظاهر شدند. مکاتب دخترانه در سراسر کشور توسعه پیدا کرد و تعلیمات نسوان تا درجۀ فاکولته ارتقا یافت.([7]) برای تاجران کوچک و متوسط از طریق بانک ملی به منظور فعالیت بهتر زمینه مساعد میگردید و قرضه هایی برای تاجران، زمینداران و مالداران پرداخته میشد.
اساس اقتصاد عصری در کشور گذاشته شد. کار پروژه هیرمند به همکاری امریکا آغاز شد، سرک کابل قندهار اسفالت گردید و پروژه هایی به منظور ارتقای زنده گی مردم ایجاد شد.([8])
مختصر اینکه سردار محمد داوود در عرصه اقتصادی علاقمند پیشرفت و ترقی کشور بود. در  زمان حکومت مذکور شرایط برای رشد مناسبات تولید سرمایه داری بیش از هر وقت دیگر مساعد گردید.
سردار محمد داوود در زمان صدارت خویش به جریانات و احزاب سیاسی روی خوش نشان نداد که این روش موصوف باعث فعالیت های سیاسی مخفی و زیر زمینی گردید.([9])
سردار  محمد داوود در سیاست خارجی افغانستان را از حالت بیطرفی غیر فعال بیرون آورد. او از شاه میخواست که در کنار پلانهای اقتصادی زمینۀ تحولات اجتماعی را به تدریج عملی نماید. که این طرحها باعث بروز مخالفت با شاه گردید و در نتیجه به استعفای وی انجامید.([10])
پس از آن داکتر محمد یوسف به حیث صدراعظم تعیین گردید و برای اولین بار مقام صدارت به کسی تعلق گرفت که از خانواده شاه نبود .
در زمان حکومت داکتر یوسف به دستور شاه لویه جرگه به منظور تهیه و تسوید قانون اساسی دعوت شد که در نهم میزان 1343 خورشیدی قانون اساسی افغانستان تصویب گردید.
تماس با کشور های همسایه توسعه پیدا  کرد و تعدادی از پروژه های زیر بنایی که در وقت صدارت داوود خان تهداب گذاری گردیده بود به پایۀ اکمال رسید، از سخت گیری های حکومت کاسته شد، واحد های اداری به 27 ولایت ارتقا یافت که سبب نزدیکی بیشتر مردم با حکومت شد . قانون قضا و قانون مطبوعات نافذ گردید، و انتخابات شورای ملی سال 1965  میلادی مطابق به 1344 خورشیدی صورت گرفت. ([11])
دکتور یوسف با اخذ رای اکثریت اعضای ولسی جرگه ، بار دوم به حیث صدراعظم انتخاب گردید، اما صف بندی های سیاسی و تظاهرات پیهم محصلین منجر به استعفای  دکتور محمد یوسف شد. با کنار رفتن مذکور از طرف شاه، محمد هاشم میوندوال به حیث صدراعظم پیشنهاد گردید. که از طرف ولسی جرگه با اکثریت آرا تایید شد.([12])
میوندوال در روز های نخست به خواستهای محصلین و تظاهرکننده گان توجه نمود، استادانیکه زندانی بودند از حبس رها شدند.
صدراعظم وعده های زیاد به مردم سپرد و مردم منور و تحصیل کرده نیز خواستار رشد انکشاف سریع جامعه بودند. اما وعده های سپرده شده عملی نگردید که باعث بروز نارضایتی میان وکلای شورا و مظاهرات متداوم محصلین گردید. مدارایی صدراعظم با احزاب سبب بی نظمی بیشتر در کشور شد.([13])

احزاب سیاسی با شعارهاییکه کار به اهل آن به اساس شایسته گی و تخصص، بدون نظر داشت روابط قومی، سمتی و رسوخ اجتماعی سپرده شود وارد عرصۀ  مبارزات سیاسی شدند، که تا اندازه یی برای توسعه دموکراسی و رشد ذهنی جوانان مفید واقع شد.([14])
اما بعد ها روش افراط گرانۀ احزاب باعث بروز جنگ های داخلی، کودتاهای نظامی و مظالم اجتماعی گردید که تا امروز دامنگیر ملت رنجور ما میباشد.
در نتیجه عدم تحقق وعده های میوند وال سبب استعفایش گردید. پس از آن نور احمد اعتمادی در پست صدارت از طرف شاه به تشکیل کابینه موظف شد. موصوف با اعلام خط و مشی نه چندان متفاوت از صدراعظم گذشته رای اعتماد ولسی جرگه را حاصل نمود. در ایندوره فعالیت احزاب گسترش یافت تظاهرات توسعه پیدا کرد و کشور را بیشتر دستخوش هرج و مرج ساخت که منجر به استعفای صدراعظم شد.([15])
پس از آن داکتر عبدالظاهر کاندید صدارت و به تشکیل کابینه توظیف گردید، چون مرد محافظه کار بود در انتخاب اشخاص به کابینه از تأمل و تفکر کار میگرفت. وی پس از اخذ رای اعتماد وکلا بر مسند صدارت تکیه زد، اما پس از مدتی به نسبت سهل انگاری و بی اعتنایی حکومت، در قحطی سالهای 48/ 1349  خورشیدی که شماری از مردم ولایت غور، بادغیس و بدخشان تلف گردید و مردم برای نجات از گرسنه گی فرزندان خویش را به فروش رسانیدند و از لحاظ زراعت و مالداری اقتصاد مردم و رشکسته شد، که منتج به استعفای صدراعظم گردید.
به تعقیب آن محمد موسی شفیق با کسب رای اعتماد از شورا به مقام صدارت رسید. وی هر روز پس از ختم کار رسمی با وکیلان شورا تبادل نظر مینمود. این حرکت وی در جلب و جذب وکیلان موثر واقع شد. همچنان برخی از اصلاحات اجتماعی را مطابق به خواست مردم در شهر عملی ساخت.
محمد موسی شفیق به دو کار عمده دست زد. نخست اعاده نظم و امنیت عامه و جلوگیری از تحرکات غیر قانونی و دیگر جلب کمک های دول عربی به منظور نجات کشور از وابسته گی اقتصادی به اتحاد شوروی و تأمین روابط نیک و حسنه با همسایه گان بود.
در عرصۀ اقتصادی عقد قرارداد آب رود خانه هلمند، با ایران که منافع خوب را برای کشور دربر داشت و از طرف هر دو مجلس تأیید گردید.
اما مخالفین به این موضوع دامن زدند و زمینه را برای کودتای نظامی سردار محمد داوود خان آماده ساختند([16])
در جریان حوادث سیاسی چهار دهه نخست قرن سیزده خورشیدی ادبیات معاصر کشور مطابق به نیاز های زمان راهش را پیمود و میسر تحول را درپیش گرفت.
بیدل خوانی و بیدل دانی و بیدلگرایی در حوزۀ ادبی کشور به یک ارزش مبدل گشت. شعرا و بیدل دوستان سالانه عرس بیدل را بر پا میداشتند که برازنده ترین چهره های ادبی و فرهنگی کشور، مانند: ملک الشعرا قاری عبدالله، خلیلی، مولانا خال محمد خسته، شایق جمال، محمد ابراهیم خلیل، محمد انور بسمل، محمد ابراهیم صفا، مولوی میر محمد امین قربت و امثال شان شرکت میکردند بیدلگرایی در آن روزگار یک امر طبیعی به نظر می آمد.([17])
برای اولین بار حیدر ژوبل در تاریخ ادبیات خویش این روند را نقد نمود و گفت: «پیروان بیدل تنها شکل و اسلوب تصوف او را تقلید نموده و از افکار فلسفی، اجتماعی و سیاسی وی بهرۀ کمتر برده اند.»([18]) جریان بیدلگرایی را در کابل اشخاص چون: امین قربت، عندلیب، قاری عبدالله، صوفی بیتاب، نور محمد کوهگدای، صدیق حیا، حیدری وجودی، عبدالعزیز حیرت به طور ویژه واخص عبدالحمید اسیر معروف به قندی آغا هدایت و رهبری مینمودند و برای اولین  بار در دهۀ سوم توسط صلاح الدین سلجوقی به شیوۀ علمی نقد بیدل پایه گذاری شد. و بیدلشناسی به شکل یک مضمون راهش را در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل باز نمود([19])
گرچه توجه به آفریده های بیدل سبب بلند رفتن معیار های ادبی در جامعه گردید، اما از طرف دیگر جریان بیدل زده گی مانع انکشاف شعر و ادب  در افغانستان شد و جلو ابتکار و نوآوری ها را گرفت.
از دست آورد های دیگر ایندوره تشکیل انجمن ادبی کابل است که با مرامنامه 14 فقره یی به مدیریت محمد انور بسمل و عضویت استاد عبدالحق بیتاب، قاری عبدالله خان و عبدالعلی مستغنی، فعالیت فرهنگی و ادبی مینمود.
این انجمن برای پیشبرد اهداف خود به نشر مجله کابل پرداخت و در بخش تاریخ، ترجمه، نشرات، لغت و ادبیات شعبه های را ایجاد نمود. و با برگزاری همایش های ادبی و علمی به جلب علما، فضلا و ادبا پرداخت و کتابهایی را به چاپ رسانید. نشریه دوم این انجمن مجله آریانا بود که نخستین شماره آن در 1321 خورشیدی منتشر شد.
 پس از این انجمن ادبی هرات و انجمن ادبی قندهار به فعالیت آغاز نمودند که هر کدام در رشد و بالنده گی ادبیات و فرهنگ کشور نقش ارزندۀ داشته اند([20]) تا آنگاهیکه دولت مشروطه شاهی با کودتای نظامی سردار محمد داوود به تاریخ 26 سرطان 1352 هجری خورشیدی فروریخت و نظام جمهوری جاگزین رژیم شاهی گردید.
با استقرار نظام جدید فعالیت احزاب سیاسی ممنوع قرار داده شد. محمد هاشم میوند وال با شماری از جنرالان و دوستانش به اتهام توطۀ کودتا به همکاری یک کشور خارجی دستگیر، زندانی واعدام شدند.
تعیینات اشخاص به اساس شناخت و روابط صورت میگرفت. فساد اداری، زندانی کردن و اعدام اشخاص از محبوبیت داوود خان کاست.
جراید آزاد از نشر باز ماند، جراید دولتی فقط ناشر پالیسی های دولت بود، احزاب طور مخفیانه فعالیت مینمودند.
در این دوره شهر کابل توسعه پیدا کرد، چند بلند منزل اعمارشد،  جاده هاو سرک های فراخ در آن احداث گردید.  
تجارت با کشور های همسایه رونق بیشتر پیدا نمود . موتر های برقی و دستگاه های تلویزیون برای نخستین بار وارد افغانستان گردید، به تاریخ 12 اپریل 1977 مطابق 1356 خورشیدی داوود خان سفری به مسکو نمود و در روند مذاکره میان داوود خان و بریژنف رئیس جمهور شوروی برخوردی صورت گرفت که باعث رنجش رهبران مسکو شد و کودتای هفت ثور سال 1357 هجری خورشیدی  را به بار آورد و سردار محمد داوود با شماری از کابینه و اعضای خانواده اش کشته شدند.([21]) نور محمد تره کی رهبر حزب دموکراتیک خلق قدرت را در اختیار گرفت موصوف خط و مشی حکومت خویش  را زیر شعار آزادی، مصؤونیت و دموکراسی اعلان داشت، قانون اساسی کشور ملغی قرار داده شد، سیستم قضایی را عوض نمود، فرمانهایی که در رابطه به توزیع زمین فیودال (مالک) به دهقانان و تعیین حق مهر برای زنان و امثال آن خلاف عرف و عنعنه مردم صادر و عملی گردید.
حفیظ الله امین، مسؤولیت صدارت و وزارت دفاع را در قبضه خود گرفت و تره کی به شکل سمبول در حاشیه کشیده شد، حفیظ الله امین شماری را به تقاعد سوق داد و تعدادی را به زندان افگنده و به طور دسته جمعی به قتل رسانید. از اثر ظلم و استبداد حکومت وی هزارن هموطن کشور را ترک و در ممالک همسایه مهاجر گردیدند و به زودی شماری مهاجرین از یک میلون نفر بالا رفت.
بخشی کثیری از مردم در سراسر کشور به مخالفت پرداختند، و برای فروکش نمودن مخالفت مردم، اعضای حزب وی به ظلم و خشونت متوسل شدند، افراد زیادی را توقیف ، آزار و شکنجه مینمودند تا آن که منجر به جنگ خونین میان مردم و قوای مسلح شد. نابه رامی اوج گرفت. در سال 1358 سفیرکبیر امریکا، (ادولف دبز) اختطاف و در هوتل کابل به قتل رسید.([22])
پس از این حادثه، کشور های غربی، چابان، عربستان سعودی، مصر، کوریای جنوبی و غیره سفارتخانه هایشان را مسدود و یا به سطح کار دار تنزیل دادند([23])
در ایندوره به سیستم اقتصاد دولتی و سوسیالستی تأکید میگردید . برای زنان آزادی بیشتر داده شد . تلویزیون دولتی به نشرات آغاز نمود ، رسانه های آزاد و خصوصی بکلی مسدود گردید .
به تاریخ 15 سپتامبر 1979 میلادی برابر به 13میزان سال 1358 هجری خورشیدی نور محمد تره کی به قتل رسید و حفیظ الله امین قدرت را به دست گرفت و برای جلب رضایت مردم بیانیه های طولانی ایراد میکرد . پا سپورت را در بدل قیمت بیست هزار افغانی آزاد ساخت با استفاده از این فرصت تعداد زیادی از شهروندان به خارج هجرت کردند، که باعث قوت احزاب اسلامی در پاکستان شد. حدود هفت حزب در پاکستان و هشت حزب در ایران به ضد دولت افغانستان مبارزه مینمودند. دامنۀ جهاد در نقاط مختلف  کشور گسترده گردید، سیاست حفیظ الله امین به ناکامی مواجه شد .  و قوای شوروی که به اساس یک موافقتنامه در مزار شریف و کابل جابه جا شده بودند ، به روز 27 دسامبر 1997 میلادی مطابق 28 قوس 1358 هجری شمسی به استقامت تپۀ تاج بیگ مقر حفیظ الله امین حرکت نمودند و پس از یک نبرد مختصر حفیظ الله امین به قتل رسید و ببرک کارمل قدرت دولتی را در اختیار گرفت.  کارمل تجاوز شوروی را وظیفۀ انترناسیونالستی و حمایت از انقلاب ثور وانمود ساخت اما حکومت امریکا، اروپای غربی، جاپان، آسترالیا، زیلاند جدید و کشور های اسلامی تجاوز شوروی را محکوم و ملل متحد در سال 1359 خورشیدی با اکثریت آرأ خو استار خروج بدون قید و شرط شوروی از افغانستان شدند.([24]
همینگونه کنفرانس وزاری خارجه کشور های اسلامی در پاکستان و کنفرانس کشور های غیر منسلک در دهلی از شوروی خواستند که بدون قید و شرط از افغانستان خارج شود، اما ببرک کارمل در بیانیه هایش بر مناسبات دوستانه با اتحاد شوروی  تأکید میکرد. وی در جریان حکومتش میکوشید تا اعضای  حزب خلق را در حکومت شریک سازد، امر رهایی زندانیان سیاسی را داد که متأسفانه حدود سیزده هزار نفر در جمع رها شده گان نبود، زیرا آنها بدون محاکمه اعدام شده بودند.
از لحاظ اقتصادی افغانستان وابسته به کمک های اتحاد شوروی بود و کالا های مصرفی از طریق مغازه های تعاونی به قیمت نازل به فروش میرسید.
در بخش فرهنگی نشرات همه از دوستی افغان- شوروی میگفتند و مینوشتند. جوانان افغان برای آموزش در عرصه های مختلف علمی، تخنیکی و نظامی به پیمانه وسیع در کشور های سوسیالستی و جمهوری های شوروی فرستاده شدند. با آن همه مساعی و کوشش کارمل، مردم بر ضد تجاوز قیام کردند، و حادثۀ سوم حوت شهر کابل را در تاریخ آزادیخواهانه کشور با خون خویش رقم زدند. قوای مقاومت مردم افغانستان با اعلان جهاد جبهات جنگ بر ضد اشغالگران را گرمتر ساختند([25]).
ببرک کارمل برای برقراری صلح (جبهۀ ملی پدر وطن) را علان نمود که نتیجۀ مثمر به بار نیارود. کارمل خط مشی چند فقره یی را جاگزین قانون اساسی کشور ساخت  که شامل آزادی های محدود برای مردم بود بر اساس آن اتحادیه های کارگری ایجاد و مالکیت شخصی انکشاف نمود و در عرصۀ فرهنگی قدمهای برداشته شد.
قدرت نظامی مجاهدین افزایش یافت، جهاد به قیام همه گانی مبدل شد، اداره های محلی یکی پی دیگر سقوط کرد، اردوی افغانستان از یکصد و بیست هزار نفر به چهل هزار نفر کاهش یافت، شمار مهاجران افغان به پنج میلیون نفر افزایش یافت و مجاهدین با راکت و سلاهای پیشرفته مجهز شدند، جنگ شدت گرفت، نیروهای شوروی در جبهات کامیابی و موفقیتی به دست نمی آوردند. ([26]) گورباچف رئیس جمهور اتحاد شوروی در کنگرۀ بیست و هفتم حزب کمونیست، جنگ در افغانستان  را زخم خون چکان توصیف کرد و پیشنهاد نمود تا قوای شوروی به زودی افغانستان را ترک نمایند. برای رسیدن به این هدف داکتر نجیب به حیث منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق گماشته شد و در سال 1366 هجری خورشیدی برابر با نوامبر 1987 میلادی ببرک کارمل بر کنار و داکتر نجیب مقام ریاست جمهوری را به عهده گرفت. داکتر نجیب حرکت سیاسی یی را به نام (آشتی ملی) به راه انداخت که از سوی مجاهدین رد شد. وی برای کسب اعتماد مردم افراد غیر حزبی و بیطرف را در پست وزارت ها و ریاست ها گماشت.
برای آزادی رسانه ها و آزادی بیان مجال نفس کشیدن پیدا شد و مردم میتوانست کاستی های حکومت را بدون ترس و هراس نقد نمایند، مردم متدین ما میتوانستند بدون خوف مناسک دینی شان را اجرا نمایند.  چون راه های ترانزیتی یی که حکومت کابل را به ولایات و کشور های همسایه وصل مینمود، به دست مجاهدین افتید و از لحاظ اقتصادی شهر کابل در محاصره قرار گرفت. که با عث بلند رفتن نرخ مواد ارتزاقی گردید. ارزش پول افغانی در مقابل اسعار کشور های خارجی پایین آمد، عدم ثبات پول سبب بی اعتمادی میان سرمایه داران گردید و تجارت به حد پائین نزول کرد. سرمایه از کشور انتقال داده شد، درآمد مردم ناچیز و در مقابل قیمت اجناس بالا رفت که خرید آن در توان مردم نبود، اقتصاد مردم از هم پاشید.
 به تاریخ 30 دلو 1368 هجری شمسی شواردنازی وزیر خارجه شوروی اعلام نمود که هرگاه موافقت نامه ژینو قبل از پانزده مارچ 1988 میلادی به امضا برسد شوروی حاضر است خروج نیرو هایش را از تاریخ پانزده اپریل آغاز نماید.([27])
به تاریخ 14 اپریل همان سال پس از شش سال نشست ها و گفتگو ها میان حکومت افغانستان، پاکستان ، شوروی و امریکا موافقتنامۀ ژنیو مبنی بر خروج کامل نیرو های شوروی و ساختار یک نظام ائتلافی در افغانستان به امضأ رسید، چون نماینده یی از نیروی مقاومت مجاهدین در جلسات ژنیو حضور نداشت، بنابر این آنها خود را پابند اجرای این موافقتنامه نمیدانستند به اساس همین توافق آخرین سرباز اتحاد شوروی به نام جنرال گروموف در برج دلو 1368 خورشیدی پس از 9 سال دو ماه تجاوز، خاک افغانستان را ترک نمود.([28]
در برج حوت 1368 هجری شمسی تنظیم های مجاهدین حکومت مؤقتی را به ریاست صبغت الله مجددی در خارج از کشور تشکیل دادند که از سوی کنفرانس اسلامی، عربستان سعودی و سودان به رسمیت شناخته شد. این حکومت بدون کدام آماده گی رزمی به شهر های جلال آباد خوست و قندهار حمله نمودند که پیامد آن جز تلفات زیاد انسانی و ویرانی شهرها چیزی دیگر نبود. جنگ های مذکور حکومت داکتر نجیب را تضعیف نمود، اردو از هم پاشید ولایات یکی پی دیگر به دست قوتهای مجاهدین سقوط کرد، اردو مقاومتی از خودنشان نمیداد تا اینکه به تاریخ 8 ثور 1371 هجری خورشیدی حکومت داکتر نجیب توسط مجاهدین به ویژه قوتهای شورای نظار احمد شاه مسعود به همکاری جنرال مؤمن و جنرال دوستم و جنرال بابه جان سقوط کرد و ادارۀ کابل را مجاهدین به دست گرفت. تا این برهۀ زمانی در هر دو طرف متخاصم (دولت- مجاهدین) در عرصۀ فرهنگ و ادبیات کار های صورت گرفته است.
پس از کودتای هفت ثور انجمن نویسنده گان جمهوری دموکراتیک افغانستان به ریاست اسد الله حبیب در سال 1359 خورشیدی آغاز به کار کرد که هدف اساسی آن را تجمع اهل قلم زیر چتر سیاست رژیم حاکم تشکیل میداد و برای رشد استعداد های جوانان مثمر و زمینه خوبی ایجاد گردیده بود.
در سال 1360 خورشیدی اتحادیۀ نویسنده گان ولایت بلخ  در بخش های: شعر، داستان، نقد ادبی، پژوهش ادبی، ترجمه، روابط فرهنگی  و اجتماعی نویسنده گان و شاعران جوان تأسیس شد که در سال 1366 خورشیدی به انجمن نویسنده گان ولایت بلخ تغییر نام داد.([29])
در زمان حکومت داکتر نجیب الله برای شاعران و نویسنده گان آزادی نسبی داده شد، اتحادیه نویسنده گان به انجمن ادبی افغانستان تغییر نام  داد و برای قلم به دستان غیر حزبی زمینه نشر و بخش آثار و تألیفات شان مساعد گردید.([30])
در این برهۀ زمانی طنز به مثابه نوع ادبی مستقل با ویژه گیهای امروز در ادبیات دری پذیرفته شد. اگر چه طنز در ادبیات کشور ما به ویژه ادبیات عرفانی و صوفیانه پیشینۀ دراز دارد و گاهی ناپسند های اجتماعی ، بی عدالتی، تذویر، وریا را به باد نقد گرفته است. مگر طنز پردازان معاصر سیاستمداران ، خشونت و جنگ افروزی ارزشهای اخلاقی جامعه، استبداد اربابان قدرت، تازیانه آخند و سایر نابه سامانی وکژی ها را در قالب طنز و نیشخند به ارزیابی گرفتند.([31])
 در جریان حوادث سیاسی، فرهنگ و ادبیات نیز مسیر تحول خویش را پیموده، آرایه های جدید ادبی مانند: پارچه های کوتاه ادبی، داستان، شعرنو با پذیرفتن قالب های جدید راهش را در ادبیات کشور باز نمود، در عرصۀ شعر و داستان نوآوری هایی پدید آمد. به پیروی از ادبیات غرب توجه نویسنده گان به نوشتن داستانهای کوتاه معطوف گردید، شاعران به وزن نیمایی و شعر سپید اشعاری می سرودند و به این ترتیب شعر نیمایی در ادبیات کشور معمول و پذیرفته شد.([32])
در دهۀ ششم با تغییر جوسیاسی و تجاوز قشون سرخ تعدادی از شاعران و ادیبان به کشور های همسایه و غرب مهاجر شدند که در اشعار، داستان و نوشته های شان غربت، درد دوری از وطن بازتاب یافته و ادبیات جهاد و مقاومت را بنا نهادند و با سلاح قلم تجاوز قوای بیگانه را نکوهش کرده اند.([33])
پس از سال 1357 خورشیدی که مقاومت مردم برضد حکومات افغانستان و تجاوز شوروی آغاز گردید، قشر فرهنگی و ادب دوست در خارج از وطن انجمن ها و مراکز فرهنگی را ایجاد و به فعالیت های ادبی پرداختند از جمله در ایران و پاکستان محافل ادبی و شب های شعر را بر پا میداشتند. در ایران انجمن اسلامی شاعران مهاجر افغانستان و انجمن شاعران انقلاب اسلامی افغانستان و شورای فرهنگی اسلامی افغانستان به کار های ادبی و فرهنگی مصروف بودند.
در پاکستان اتحادیۀ نویسنده گان آزاد و شورای ثقافتی جهاد افغانستان تأسیس گردید و در اروپا کانون روشنفکران افغانستان به منظور آینده مطمین کشور مبنی بر اصول آزادی بشر دوستی و دموکراسی کار مینمودند.([34])
در عرصۀ سیاسی پس از سقوط داکتر نجیب، صبغت الله مجددی به تاریخ 8 ثور 1371 خورشیدی به حیث ممثل جمهوری اسلامی به کار آغاز نمود. مدت دو ماه حکومت صبغت الله مجددی با آرامش نسبی سپری شد و  شماری زیاد مهاجرین به وطن برگشت، مردم علاقمند کار و زنده گی شدند. کابل از محاصره نجات یافت، مواد ارتزاقی فراوان شد در بازار کالا های مورد نیاز به پیمانه زیاد وارد گردید ارزش پول افغانی بالا رفت. متأسفانه که اردوی مجرب و تشکیلات نظامی از هم پاشید و دولت از طرف گروپهایی تنظیمی اداره میشد.
پس از دو ماه مقام ریاست جمهوری به برهان الدین ربانی تعلق گرفت، و قوتهای تنظیمی که در نقاط مختلف شهر جاگزین شده بودند به خاطر دفاع از منافع تنظیمی، قومی، زبانی، مذهبی و مشارکت شان در قدرت به اشاره و تحریک کشور های همسایه به جان هم افتیدند، کابل میان گروه های مختلف تقسیم شد و جنگ در سرتا سر کابل سایه افگند، شهر از سکنه خالی و به یک ویرانه مبدل گشت، از اثر پرتاب راکت و بمب هزاران شهروند بیگناه کابل به شهادت رسید. کادر های اقتصادی و بانکی از وظایف شان برکنار شد، ارزش پول افغانی نزول بی سابقه نمود، که زمینه را برای سقوط دولت مجاهدین و ورود طالبان مساعد ساخت([35]
تحریک طالبان که به همکاری استخبارات پاکستان شکل گرفته بود، ولایات قندهار، هرات و غزنی را یکی پی دیگر تصرف نمود و به زودی ادارۀ ولایات مشرقی را نیز به دست گرفت و با یک حمله سریع و غافلگیرانه به تاریخ 5 میزان 1375 خورشیدی کابل را تصرف کردند.([36])
حکومت استاد ربانی با نیروهای نظامی احمد شاه مسعود به طرف شمال عقب نشینی نمودند و در شمال به ویژه ولایت پنجشیر سنگر گرفتند و تاسقوط دولت طالبان به مقاومت پرداختند.
ملا محمد عمر رهبر تحریک طالبان به اریکۀ قدرت تکیه نمود و امارت اسلامی را جاگزین جمهوری اسلامی ساخت.
تحریک طالبان مجاهدین را به نام شرو فساد توهین و تحقیر میکردند، در زمان زمامداری طالبان نشرات تلویزیون متوقف گردید قشر اناث از کار و تحصیل محروم و در منازلشان  محصور شدند و بت های تاریخی بامیان را  منهدم کردند.
بزرگترین دست آورد طالبان استقرار امنیت در مناطق تحت کنترول آنها بود که در نتیجۀ تطبیق قوانین شرعی به دست آمده بود. در ارگانهای امنیتی طالبان شکنجه یک امر عادی تلقی میگردید. آنها در جمع آوری سلاح از نزد مردم خیلی جدی عمل مینمودند.
اسامه بن لادن رهبرالقاعده که متحد و تمویل کنندۀ دولت ملا محمد عمر بود و افرادش در کنار تحریک طالبان بر ضد نیروهای مقاومت افغانها میجنگید، طرح انهدام دو بلند منزل مرکز تجارتی ایالات متحده امریکا را ریخت و به تاریخ 11 سپتمبر طرحش را عملی و هر دو بلند منزل را در امریکا  از بین برد. حملۀ مذکور باعث گردید که دولت امریکا به طور جدی برای سقوط دولت طالبان تصمیم اتخاذ نماید و با همکاری نیروهای مقاومت شمال به حکومت طالبان نقطۀ پایان گذارد. 
دولت طالبان توسط نیرو های مقاومت به همکاری قوتهای هوایی امریکا سقوط نمود، استاد ربانی در کابل برگشت و ادارۀ کشور را به دست گرفت.([37])
در برج قوس 1380 خورشیدی برابر به نوامبر 2001 میلادی جلسۀ بن که به اشتراک گروپ های: قبرس، روم، پشاور و جبهۀ متحد دایر شده بود حامد کرزی را به حیث رئیس دولت انتقالی  افغانستان اسلامی انتخاب نمودند([38]) به اساس همین فیصله قدرت به طور مسالمت آمیز از استاد ربانی به حامد کرزی انتقال و قوت های ملل متحد آیسف (I S A F) به منظور کمک و همکاری و مبارزه با القاعده و مخالفین دولت که متشکل از کشور های مختلف جهان میباشد به افغانستان داخل گردیدند. به اساس  موافقت نامه بن لویه جرگه ملی دایر گردید و قانون اساسی کشور تصویب شد. در 19 میزان3 138 برای اولین بار در تاریخ سیاسی اجتماعی کشور رئیس جمهور از طریق آرای مردم انتخاب گردید و در مرحلۀ بعدی نماینده گان ولسی جرگه و شورا های ولایتی از طریق آرای مردم تعیین گردید.([39])
در این مرحله آرامش نسبی سر تاسر افغانستان را فرا گرفت، اما دیری نگذشت که این آرامش از طرف گروپ های جنگی طالبان در جنوب کشور برهم خورد و جنگ های چریکی آغاز شد.
 در ایندوره به تشکیل پولیس ملی توجه صورت گرفت آزادی بیان تقویت گردید. رسانه های چاپی، صوتی و تصویری به پیمانه وسیع به نشرات آغاز نمود، سرکها و جاده های ترانزیتی میان مرکز و ولایات اسفالت شد مکاتب و کلینک ها در ولایات کشور اعمار گردید به زمینه کار و تحصیل برای خانمها مساعد  گردید و کشور از لحاظ اقتصادی متکی به اقتصاد بازار (بازار آزاد) گردید ملیارد ها دالر کمک های خارجی به کشور سرازیر شد، اما نسبت فساد اداری قسمت زیادی از این کمکها غارت و حیف و میل گردید.
در سال 1388 خورشیدی برای بار دوم انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت و حامد کرزی برندۀ رقابت های انتخاباتی اعلان گردید که تا امروز در پست ریاست جمهوری ایفای وظیفه مینماید.
با این مرور مختصر تاریخی قرن اخیر درمیابیم که کشور به فراز فرود های زیاد سیاسی آمیخته با جنگ های فکری و ایدیولوژیکی مواجه بوده است.
در این جریانات فرهنگ و ادب، عرفان و تصوف نیز دستخوش تحولات گردیده و مطابق به شرایط موجود گاهی بطی و آسیب پذیر، و گاهی تندو سریع راهش را پیموده است.
در زمان حکومت شاهی خانقاه ها در کنار دیگر مکاتب فکری طور عادی و نورمال  و آرام فعالیت مینمودند و انجمن های ادبی و حلقات عرفانی شکل  میگرفت. در عرصۀ عرفان نظری نسبت به سایر حلقات دایره بیدلشناسی گسترده تر بود. زیرا عرفا و عرفانگرایان شهیر و چیز فهم به این حلقه پیوستند و با تحلیل و گره گشایی اشعار بیدل آیینه های دل خویش را صیقل مینمودند.
پس از کودتای هفت ثور شماری از مشایخ خانقاه ها زندانی شدند و یا به شهادت رسیدند و تعدادی راه دیار هجرت را در پیش گرفتند و به صفوف جهاد پیوستند. برخی دیگر توکل به خدا(ج) نموده در خانقاه ها باقیماندند، که در اواخر حکومت ببرک کارمل  به طور محدود زمینه برای فعالیت ایشان مساعد گردید آهسته آهسته به صورت علنی به منظور آگاهی معنوی و آزاده گی میان مردم کار میکردند. این تحرکات در زمان حکومت داکتر نجیب الله گسترده تر گردید.
با ورود مجاهدین و جنگ های داخلی در شهر کابل  خانقاه ها و فعالیت های عرفانی و تصوفی اگرچه مرجع خوب روانی برای تسکین درد های مردم بود تا اندازۀ فروکش نمود. در جریان حکومت طالبان این روند بطی عمل میکرد و شماری از خانقاه ها به دلیل تخلف و عدول از احکام شریعت مسدود گردید و از فعالیت باز ماند.
با استقرار نظام دموکراسی حامد کرزی، عرفان و تصوف بار دیگر رونقش را باز یافت . در مطابع خصوصی زمینۀ طبع و نشر آثار عرفانی مساعدگردید. آثار ارزشمند و تألیفات عرفانی پربهایی از مشایخ اقبال چاپ یافت و عرفان نظری را بارورتر ساخت.
همچنان وزارت اطلاعات و فرهنگ طی محافل و سیمینار های علمی از عرفا و مشایخ مشهور تجلیل نمودکه میتوان از سیمینار علمی طریقه چشتیه، مولانا یعقوب چرخی، شیخ سعد الدین انصاری و علی هجویری نامبرد که اینهمه بیانگر توجۀ دولت به عرفان و فرهنگ این خطۀ تاریخی میباشد. امید در آینده نیز شاهد همچو سیمینار های علمی باشیم تا از این طریق با عرفا و دانشمندان این سرزمین آشنایی بیشتر حاصل گردد.


- میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد سوم، چاپ پشاور: 1381 ش، ص ص 633 تا 645.[1]
-میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، انتشارات جمهوری، جلد دوم، چاپ سوم، پشاور: 1366ش، ص ص 172- 159.[2]
- افغانستان در پنج قرن اخیر، چلد سوم، ص 673.[3]
- افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد سوم، ص 679.[4]
-محقق عبدالصابر جنبش، افغانستان در دوران صدارت سردار محمد داوود خان مرکز نشرات سعیدی، کابل: 1383ش، ص ص 43- 42.[5]
- افغانستان در دوران صدارت سردار محمد داوود خان، ص 111.[6]
- افغانستان در دوران صدارت سردار محمد داوود خان، ص 146.[7]
- همانجا، ص 72.[8]
- افغانستان در مسیر تاریخ، جلد دوم، چاپ سوم، ص ص 236- 262.[9]
- معاون محقق محمد فاضل شریفی، روند شعر نو دری در افغانستان، کابل: 1385ش، ص 25.[10]
- صفا اخوان، تاریخ شفاهی افغانستان، مرکز اسناد و تاریخ دیپلوماسی تهران: 1380 خورشیدی، ص ص 89- 87.[11]
- افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد سوم، ص 747.[12]
- افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد  سوم، ص 757. [13]
-افغانستان در دوران صدارت سردار محمد داوود خان، ص 56.[14]
- افغانستان در پنج قرن اخیر، ص ص 762- 577.[15]
- افغانستان در پنج قرن اخیر ص ص 772- 770.[16]
- دوکتور اسدالله شعور، بیدلگرایی، چاپ اول، انتشارات امیری، کابل: 1387 خورشیدی، ص ص 30- 27. [17]
- همانجا، ص 34.[18]
- بیدلگرایی، ص 37.[19]
- دانشنامه ادبیات فارسی، جلد سوم، ص ص 129- 127.[20]
- دگر جنرال محمد نذیر کبیر سراج، سدۀ بیست در افغانستان، چاپ دوم پشاور: 1384 خورشیدی، ص ص 112- 102.[21]
- سدۀ بیست در افغانستان، ص 121.[22]
- همانجا ، ص 122. [23]
- افغانستان در سده بیست ص ص 141- 153.[24]
- افغانستان در سده بیست، ص 166.[25]
- همانجا، ص 179.[26]
- سده بیست در افغانستان، ص 205. [27]
- سدۀ بیست در افغانستان، ص 211.[28]
- دانشنامه ادب فارسی، جلد سوم، ص 130.[29]
- دانشنامه ادب فارسی، جلد سوم، ص 127.[30]
- احسان سلام، در دل قلم، گزینۀ طنز، کابل: 1381 ش. ص 2. [31]
- پوهاند دکتور عبدالقیوم قویم، ادبیات معاصر دری، چاپ مطبعۀ فجر، کابل: 1385ش، صفحع نخست مقدمه.[32]
- همانجا، ص دوم. [33]
- دانشنامۀ ادب فارسی، جلد سوم، ص ص 133- 131. [34]
-سید مسعود، پس پرده کسی هست، انشارات مطبعه صناعتی احمد، کابل: 1382ش، ص ص 23- 18.[35]
- پشت پرده کسی هست، ص 73.[36]
- وحید مژده، افغانستان و پنج سال سلطۀ طالبان، پشاور: 1381 ش، ص ص 25- 140.[37]
- ریاست تحقیقات وزارت اطلاعات و فرهنگ، سالنامه افغانستان، دور دوم، شماره دوم، کابل: 1381 خورشیدی، ص 78. [38]
- محمد هاشم قیام، پارلمان و اشتراک مردم در حکومت، کابل: 1384ش. ص ص 7-6.[39]